گویند «سکّاکی» مردی فلزکار و صنعتگر بود، توانست با مهارت و دقت دواتی بسیار ظریف با قفلی ظریفتر بسازد که لایق تقدیم به پادشاه باشد. انتظار همه گونه تشویق و تحسین از هنر خود داشت. با هزاران امید و آرزو آن را به پادشاه عرضه کرد. در ابتدا همان طوری که انتظار می رفت مورد توجه قرار گرفت، اما حادثه ای پیش آمد که فکر و راه زندگی سکاکی را به کلی عوض کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کرمان۱۴۰۰ ؛ گویند «سکّاکی» مردی فلزکار و صنعتگر بود، توانست با مهارت و دقت دواتی بسیار ظریف با قفلی ظریفتر بسازد که لایق تقدیم به پادشاه باشد. انتظار همه گونه تشویق و تحسین از هنر خود داشت. با هزاران امید و آرزو آن را به پادشاه عرضه کرد. در ابتدا همان طوری که انتظار می رفت مورد توجه قرار گرفت، اما حادثه ای پیش آمد که فکر و راه زندگی سکاکی را به کلی عوض کرد.
در حالی که شاه مشغول تماشای آن صنعت بود و سکاکی هم سرگرم خیالات خویش، خبر دادند عالمی (ادیب یا فقیهی) وارد می شود. همینکه او وارد شد، شاه چنان سرگرم پذیرایی و گفتگوی با او شد که سکاکی و صنعت و هنرش را یکباره از یاد برد. مشاهده ی این منظره تحولی عمیق در روح سکاکی به وجود آورد چرا که دانست که ارزش علم و دانش بالاتر از هر چیزی است.
اما شاید اگر سکاکی این روز ها در دانشگاه های امروز بود هیچگاه به این نتیجه نمی رسید. دانشگاهی که وقتی یکی از سیاسیون جنجالیش به مناسبت روز دانشجو به دانشگاه می رود قطاری از خودرو ها او را همراهی می کنند و اساتید دانشگاه باید منتظر بمانند تا خودرو ها رد شوند. دانشجویان باید از درس بمانند چرا که کارت دانشجوییشان را فراموش کرده اند که بیاورند.
اگر امروز سکاکی زندگی می کرد نه به صنعت روی می آورد نه به علم چرا که می دید حقوق بگیران نجومی ذخیره می شوند و صنعت گران بیکار! چرا که می دید نماینده ای که با رای خودش به مجلس رفته است حالا با تیشه بی بصیرتی ریشه اعتقادات او را متزلزل می کند.
آری دانشگاه سیاسی است نه سیاست زده! سیاسی یعنی عدالت را مطالبه کردن نه آنکه برای هر حرفی دست و هورا کشیدن. سیاسی یعنی از حق پرسیدن نه آنکه باطل دم زدن!

یادداشت از رستمی

انتهای پیام/

این خبر را به اشتراک بگذارید :